۱۴ تیر ۱۴۰۱
تاریخ هنر مجله فرهنگ و هنر ایران دخت

هنر اروپای بعد از رنسانس

هنر بعد رنسانس ، دوران رنسانس ، هنر بعد رنسانس ، هنر دورۀ بعد رنسانس ، معماری دورۀ بعد رنسانس ، نقاشی دورۀ رنسانس ،

هنر اروپای بعد از رنسانس ، هنر بعد رنسانس ، دوران رنسانس ، هنر بعد رنسانس ، هنر دورۀ بعد رنسانس ، معماری دورۀ بعد رنسانس ، نقاشی دورۀ رنسانس ، هنر اروپای بعد از رنسانس ، هنر بعد رنسانس ، دوران رنسانس ، هنر بعد رنسانس ، هنر دورۀ بعد رنسانس ، معماری دورۀ بعد رنسانس ، نقاشی دورۀ رنسانس ، هنر اروپای بعد از رنسانس ، هنر بعد رنسانس ،

 

هنر اروپای بعد از رنسانس تا قرن بیستم:

باروک:

باروک واژه ای است که مورخان هنر برای آثار هنری و ادبی و موسیقی سده هفدهم و اوایل سده هجدهم اروپای غربی به کار می برند. این کلمه به معنی مروارید نامنظم است که تا سده نوزدهم به معنی بی تناسب و ناهماهنگ بود. علت این نام گذاری این بود که سازندگان آثار هنری به ویژه در معماری از شیوه های مختلف هنری (کلاسیک، گوتیک، رنسانس و …) متأثر بودند. هنر باروک در مقایسه با دوره رنسانس، هنری با شکوه، نمایشی، زیاده روی در تجمل، احساسی و تلاش برای وحدت بین معماری، تندیس سازی و نقاشی است.

 

تمایل بیشتر به مذهب، توسعه علوم و رقابت دارندگان ثروت و قدرت درتولید آثار هنری در نقاط مختلف اروپا از عوامل شکل گیری شیوه باروک بود. شیوه باروک از شهر رُم شروع شد و اندکی بعد در سراسر ایتالیا رواج یافت و سپس در فرانسه، اسپانیا، انگلستان، هلند و آلمان گسترش یافت. باروک تفاوت های بنیادین با سبک های رنسانس دارد. باروک هنری پویا و احساسی بوده و برعکس اصول کلاسیک که بیشتر عقلانی است. از ویژگی های بارز هنر باروک ایجاد هماهنگی در میان عناصر گوناگون است، در حالی که کمال مطلوب اوج هنر رنسانس برقراری تعادل میان اجزایی است که هر کدام به تنهایی از تمامیت و کمال برخوردارند.

معماری:

معماری باروک با ساخت کلیساهای بزرگ از شهر رُم شروع شد. معماران این عصر نیز مانند دوره رنسانس هم پژوهشگر و هم در چند رشته تخصص داشتند، معماری باروک بنا به سلیقه معمار یا سفارش دهنده از سنت های مختلفی چون کلاسیک باستان، گوتیک و رنسانس در یک بنا سود می برد و تلاش می کرد بین عناصر مختلف هماهنگی ایجاد کند. در معماری باروک استفاده از شکل بیضی به جای دایره در گنبدها، پنجره ها و سقف رایج شد. سطوح محدب و مقعر، تأکید بر مرکز ساختمان، ارتباط معماری با فضای پیرامون، تأکید تزیینات داخلی و تلاش برای هماهنگی میان معماری، نقاشی و تندیس سازی بود. کارلو مادرنو  و برنینی  از بنیان گذاران معماری باروک در شهر رُم بودند. نما و صحن بیرونی کلیسای سن پیر  در رُم کار مادرنو و ستون کاری آن کار برنینی است (تصویر ۱).

هنر اروپای بعد از رنسانس

بِرنینی از معماران و تندیس سازان بزرگ شهر رُم بود، وی پیرو سنت کلاسیک باستان بود و خود را جانشین میکل آنژ می دانست، تزیینات پُر تجمل صحن داخلی کلیسا از نمونه کارهای او است. کاخ لوور  از آثار باشکوه معماری باروک است. این بنا متأثر از سنت کلاسیک باستانی است اما ستون های دو تایی آن ابتکار جدیدی بود که در معماری فرانسه رواج یافت (تصویر۲).

هنر اروپای بعد از رنسانس

نقاشی:

نقاشان باروک در نمایش طبیعت به واقعیت وفادار بودند و در آثارشان به رنگ، بافت، محاسبه روشنایی و تاریکی، استفاده از نور برای جلب توجه، حالت نمایشی، فضای پر و خالی و جلوه های غیر مترقبه اهمیت می دادند. از ویژگی های نقاشی باروک رواج نقاشی های علمی، تجسم فرهنگ و ادبیات عامه و آدم های معمولی، طبیعت بیجان، نقاشی منظره و نقاشی سقفی است (تصاویر ۳ و ۴)، از هنرمندان برجسته این دوره می توان به کاراوادجو ، دیه گو ولاسکوئز  و رامبراند اشاره کرد.

هنر اروپای بعد از رنسانس

تندیس سازی:

تندیس سازی باروک نیز همانند نقاشی بسیار زنده ، پرشور و چشمگیر است و بیان گر تلاش هنرمند در ارائه احساسات عمیق انسان است و تلاش دارد واکنش تماشاگر را برانگیزد (تصویر ۵). تندیس داوود در حال پرتاب سنگ به جالوت اثر برنینی سرشار از بیان احساس، تحرک و پویایی است (تصویر۶).

 

هنر اروپای بعد از رنسانس

روکوکو:

اصطلاحی در تاریخ هنر برای توصیف هنر تزئینی در زمینه های مختلف، چون تزیینات معماری، نقاشی، تندیس سازی، طراحی اثاثیه، اشیای زینتی و غیره پدید آمد. واژه گرفته شده است و به سنگریزه ها و «سنگریزه» روکوکو از واژه فرانسوی روکای به معنی صدف هایی اطلاق می شود که برای تزیین فضای داخل غارها و سرداب های مصنوعی به کار برده می شوند. واتو  از برجسته ترین هنرمندان سده هجدهم میلادی سبک خاصی را آفرید که پس از او به روکوکو انجامید. نقاشی این دوره، سرشار از جلوه های پراحساس و حتی شاد و فریبنده با موضوع های دنیوی و سبکسرانه، رنگ های لطیف و خطوط منحنی و منطبق با سلیقه اشرافیت است. فراگونار، که نقاشی های او تزیینی با رنگ های  چشم نواز است از نمایندگان این سبک به شمار می رود (تصویر۷).

هنر اروپای بعد از رنسانس

 

هنر در سده های ۱۸ و ۱۹ میلادی(نئوکلاسی سیسم، رمانتی سیسم، رئالیسم و …):

اروپا و کشور نوظهور امریکا از اواسط سده های هجده و نوزده شاهد تحولات سیاسی، اجتماعی و اقتصادی مهمی بود. انقلاب صنعتی در اروپا، انقلاب فرانسه بر علیه نظام استبدادی حاکم و انقلاب مردم امریکا بر علیه استعمار انگلیس از عوامل بسیار مهم در تغییر نگرش مردم نسبت به هنر بوده اند. در طول این دو سده به تدریج سلطهٔ کلیسا و حکومت های استبدادی بر مردم از بین رفت و فرهنگ اروپای غربی و امریکا، به تدریج دنیوی شد. شکل گیری موزه ها و گالری های هنری، رواج خرید و فروش آثار هنری و نشر کتب و نشریات هنری باعث گسترش هنر در جامعه شد.

رشد جامعهٔ شهری و طبقهٔ متوسط جامعه، سبب شکل گیری جنبش ها و شیوه های مختلف هنری شد. این جنبش ها بیشتر در نقاشی تجلی یافته است. ظهور مصالح ساختمانی جدید  اشکال جدیدی را در معماری پدید آورد. اینک به اجمال مهمترین سبک های هنری این دو سده معرفی می شود.

نئوکلاسی سیسم:

نئوکلاسی سیسم سبکی هنری است که در نیمه دوم سده هجدهم واکنشی علیه باروک و روکوکو به شمار می رود. از سوی دیگر گرایش به هنر
آرمانی یونان و روم به عنوان تقلید از طبیعت در این مکتب شکل گرفت . هنرمند معروف این سبک داوید (۱۸۲۵_۱۷۴۸م) است. او در برابر سبک روکوکو طغیان کرد و سنت های کلاسیک را از نو به سبک فردی خود احیا نمود (تصویر ۸). تصویر ٩ نمونه ای از معماری نئوکلاسیک می باشد که از ستون ها و نمای معماری کلاسیک یونان تأثیر گرفته است.

رمانتی سیسم:

مکتب رمانتیک در هنرهای تجسمی، از اواخر قرن هجدهم یعنی از ۱۷۹۰ تا ۱۸۴۰ هم زمان با احیای مکتب نئوکلاسیک تجلی یافت و در میانه قرن نوزدهم جانشین نئوکلاسیک شد. زادگاه این سبک انگلستان بود و مکتب منظره نگاری انگلیسی تأثیر بسیار گسترده ای بر جنبش رمانتیک داشت.
جنبش های اجتماعی این عصر سبب دگرگونی در ذهن انسان اروپایی شد. در این مکتب نقاشان کارگاه نقاشی را رها کردند. آنها به طبیعت عشق می ورزیدند و براساس عاطفه و ذهن هنرمند رنگ ها را تابناک و سرزنده به تصویر می کشیدند.

 

موضوعات معمولی و چهره های عادی را انتخاب و جایگزین تناسبات رسمی و قراردادی کردند. لازم به ذکر است که این ها همه در عصر « نقلاب صنعتی»  یعنی گریز از ماشین و پناه بردن به دامان طبیعت بود. شاخص ترین هنرمند رمانتیک دلاکروا است که دامنه امکانات بیانی این هنر را گسترش فراوان داد. او شیوه رنگ پردازی و قلم زنی خود را به نقاشان بعدی مخصوصاً به امپرسیونیست ها انتقال داد. هنر نقاشی در عصر رمانتی سیسم، بیشتر موضوعات را از ادبیات الهام می گرفت. دلاکروا نیز داستان های تابلوهایش را عموماً از ادبیات و رخدادهای روزگار خود بر می گزید (تصویر ۱۰).

رئالیسم:

رئالیسم در میانه سدهٔ نوزدهم به وجود آمد که واکنشی در برابر خصلت آرمانی

کلاسی سیسم و خصلت عاطفی و ذهنی رمانتی سیسم بود. انسان دوستی

و علاقه به اصلاحات اجتماعی موضوعی بود که به تمام زوایای زندگی و هنر سدهٔ

نوزدهم راه پیدا کرد. آنچه به نظر هنرمند جالب می آمد، اکنون در محیط خود او

وجود داشت و این موضوع جالب، مردم همان گونه که هستند بود.

نقاشی رئالیستی بازنمایی بدون آرمانگری در مفهوم صحنه با تمام خصوصیات پسندیده و ناپسندیده بود. این نهضت با کوربه  آغاز می شود.

تابلوی او نخستین نمونه تمام عیار «سنگ شکنان» نقاشی به این شیوه است. او معتقد بود که هنرمند باید فقط چیزهای مرئی و ملموس را بازنمایی کند.

او موضوعاتی چون زندگی و کار تهیدستان را انتخاب می کرد و راه را برای نقاشان

دیگر حتی با دیدگاه های متفاوت گشود (تصویر۱۱).

دیگر نقاشان (بدون مکتب):

در قرن نوزدهم تعدادی از هنرمندان جوان آزادانه مسیرهای فردی یا گروهی تازه ای در پیش گرفته

و از حدود هر مکتب و شیوه بیرون قرار گرفتند.

نخستین آنها گویا نقاش اسپانیایی بود.

او هیچ مکتبی نداشت و در نقاشی های خود با بدبینی شدید و هجوی کابوس مانند،

ستمگری زورمندان را به باد انتقاد می گرفت و از ستمدیدگان حمایت می کرد (تصویر ۱۲).

دومیه نیز با تکنیک چاپ سنگی مقدار زیادی کاریکاتورهای اجتماعی و سیاسی برای

چاپ در مجلات و روزنامه ها ساخت (تصویر ۱۳) میله (میه) نقاشی است که تمایلات

هر دو مکتب واقع گرایی و رمانتیک را در آثارش می توان دید (تصویر۱۴).

امپرسیونیسم و جریان های تأثیرگذار اواخر قرن:

امپرسیونیسم مهمترین پدیده هنری قرن ۱۹ اروپا و نخستین جنبش نقاشی مدرن به شمار می رود.

آنها و تعدادی از پیروانشان احساس کردند که فقط بینندهٔ صرف طبیعت نیستند و هنرمند باید در خلق

اثر هنری دخالت کند.

اصطلاح امپرسیونیسم را در سال ۱۸۷۴ م، روزنامه نگاری به ریشخند در مورد یکی از منظره های

کلود مونه (امپرسیون: طلوع آفتاب) به کاربرد.

مونه نماینده واقعی این جنبش است. او بیست و شش منظره از کلیسای روئن را نقاشی کرد (تصویر ۱۵).

در هر تابلو، کلیسا از یک نقطه دید ثابت ولی در ساعات متفاوتی از روز و در شرایط اقلیمی

و جوی متفاوتی نقاشی شده است.

پیسارو و رنوار از شاخص ترین امپرسیونیست ها هستند. عامل پیونددهنده این نقاشان است.

نور نقش اصلی را «جلوه های ناپایدار نور و حرکت» و «حساسیت به رنگ» در نقاشی

امپرسیونیستی ایفا می کند و وظیفه هنرمند ثبت دقیق و فوری ارتعاشات زودگذر نور است.

امپرسیونیست ها بیشتر در فضای باز نقاشی می کردند. در اینجا لازم است اشاره ای به رودن برجسته ترین پیکره ساز فرانسوی این دوره بشود. او همانند نقش امپرسیونیست ها در نقاشی، به نمایش حرکت و حالت سرزندگی در تندیس هایش پرداخت. هنر میکل آنژ نقش قطعی درشکل گیری سبک او داشت.

رودن تندیس های ناتمام رها شده و پیوسته به تخته سنگ میکل آنژ را می ستود

و بهترین تندیس های مرمرین و مفرغی اش را نیمه تمام رها می کرد (تصویر ۱۶).

از دیگر نقاشان این مکتب، با روش علمی در صدد یافتن «سزان» قواعد جدیدی برای نظم دادن

به تجربه و ادراک رنگ بود (تصویر ۱۷).

از نظر برداشت زیبایی شناسانه سزان پیش درآمدی بر نگاه هنرمندان جنبش کوبیسم شد، تا جایی

که او را پدر هنر مدرن می نامند.

بر خلاف وی «ونسان ون گوگ»  از رنگ برای بیان عواطف خویش استفاده کرد (تصویر۱۸).

در آثار هنری تولوز لوترک  زندگی معاصر با کاریکاتوری دلتنگ کننده و زننده بیان می شود. گراورهای ژاپنی بر کار او بسیار تأثیرگذار بودند.

او با ساده کردن پیکره ها و چهره ها دخل و تصرفاتی در آنها به وجود آورد که زمینه ای برای اکسپرسیونیسم شد و نوآوری هایی انقلابی در هنر پوستر به وجودآورد (تصویر۱۹).

 

سمبولیسم (نمادگرایی):

در دو دهه آخر قرن ۱۹ جریان های تازه ای در هنر اروپا شکل می گیرد. جنبش سمبولیسم از جمله این جریان ها بود.

سمبولیست ها تقلید از طبیعت را خوار شمردند و آن را تبدیل به سمبل یا نمادی از تجربه درونی آن واقعیت کردند.

تفسیرهای آزادانه هنرمند از طبیعت جای شکل های قطعی جهان مرئی را گرفت و کم کم اسلوب کار هنرمند شخصی تر شد.

هنرمند با رد شکل های قراردادی، از سلطه مفاهیم و معانی قراردادی نیز بیرون می آید.

وظیفه هنرمند جستجوی سرچشمه های پنهان و مرموز آدمی است. آنها به دنبال کشف و شهود بودند.

سمبولیست ها در بیانیه ای اعلام کردند ما به استقلال هنر باور داریم، هنر برای ما وسیله نیست بلکه هدف است.

هر هنرمندی که چیزی جز زیبایی در نظر گیرد، در نظر ما هنرمند نیست… .

شعار «هنر برای هنر» شیوه زندگی آنها بود. کلیمت از نقاشان جنبش سمبولیست می باشد (تصویر۲۰).

 

برای دیدن مطالب بیشتر:

ایران دخت

دوران رنسانس ، هنر بعد رنسانس ، هنر دورۀ بعد رنسانس ، معماری دورۀ بعد رنسانس ، نقاشی دورۀ رنسانس ،هنر اروپای بعد از رنسانس ، هنر بعد رنسانس ، دوران رنسانس ، هنر بعد رنسانس ، هنر دورۀ بعد رنسانس ، معماری دورۀ بعد رنسانس ، نقاشی دورۀ رنسانس ، هنر اروپای بعد از رنسانس ، هنر بعد رنسانس ، دوران رنسانس ، هنر بعد رنسانس ، هنر دورۀ بعد رنسانس ، معماری دورۀ بعد رنسانس ، نقاشی دورۀ رنسانس ،  هنر اروپای بعد از رنسانس ، نقاشی بعد رنسانس

هنر بعد رنسانس ، دوران رنسانس ، هنر بعد رنسانس ، هنر دورۀ بعد رنسانس ، معماری دورۀ بعد رنسانس ، نقاشی دورۀ رنسانس ، هنر بعد رنسانس ، دوران رنسانس ، هنر بعد رنسانس ، هنر دورۀ بعد رنسانس ، معماری دورۀ بعد رنسانس ، نقاشی دورۀ رنسانس ،

 

 

نوشته های مرتبط

هنر اروپای غربی قرون وسطا

هادی گراوندی

کتاب شارل بودلر

هادی گراوندی

کتاب نوروزها و بادبادک ها

irandokht admin